داوود صمدى آملى

9

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

در طى دوازده مرحله احكام اين موضوع را بيان نمايند . ايشان از آنچه كه به عنوان ادراك اوّلى و جزء اوليات مشهود ماست آغاز نموده‌اند و همان‌طور كه مسبوق هستيد اين روش مشابه روشى است كه حضرت استاد علامه حسن‌زاده آملى در كتاب شريف دروس معرفت نفس شروع فرموده‌اند . روشى را كه اكنون جناب علامه طباطبايى قدّس سرّه در پيش مىگيرند همان روشى است كه انسان در مسير ادراكاتش طى مىكند ، يعنى انسان ابتدا از ادراكات اوّلى و بديهى به عنوان مقدمه استفاده مىكند و بعد به ادراكات نظرى و حقايق اشياء راه مىيابد . اين روش جز براى طايفه سوفسطى ، براى همگان روشن است ، البته اگر ما واقعا فردى به نام سوفسطى به اين معناى رايجى كه در اذهان متعارف و در كتابها معمول هست داشته باشيم . زيرا وقتى جلوتر رفتيم خواهيم ديد كه ايشان هم قائل به آن سفسطه‌اى كه در اذهان متعارف است نبوده‌اند بلكه آنها نيز در آن روز مىخواستند به حقيقتى اشاره كنند منتهى آن حقيقت را به الفاظ مربوط به خودشان تعبير نموده‌اند . ولى ديگران از آنجا كه احاطه به فرمايش ايشان نداشتند حرف از سفسطه و مغالطه‌گرى به ميان آوردند ، تا جايى كه در اين مورد كتاب‌ها نوشتند . و متأسفانه چقدر هم در اين رابطه وقت گرفته شده است . خود ما هم در اين مسير علمى راجع به سوفسطايى و نظراتشان خيلى دچار مشكل شده بوديم . با خود مىگفتيم : خدايا اينها چه مىفرمايند ؟ ! يعنى اينها منكر خودشان و منكر واقعيتى كه مشهودشان است نيز هستند ؟ ! اينها چگونه افرادى بودند ؟ ! اگر چنين بود پس چقدر خشك مغز بودند ! از طرفى چگونه ممكن است يك حرف بىاساس چند هزار سال بماند ؟ ! چه بسا افرادى كه حرف‌هاى بىاساس داشتند ولى حرفشان در خودشان دفن شده و كسى به حرف آنها بها